21 شهریور 1396
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 21:45
نسبت به دفعه قبلی که نوشتم نزدیک 2 ماه میگذره، تو این مدت اتفاقای خوبی برام افتاد یکیش تموم شدن پایان نامه و دفاع کردن بود. انگار یه باری از روی دوشام برداشته شد و سبک شدم اونیکیش هم اینه با یه دختری آشنا شدم و بودن باهاش برام حس آرامشی رو داره که تاحالا تجربه نکردم دست و دلم به نوشتن بیشتر از این ن...
28 تیر 1396
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 16:51
سلام همونطور که قبلا گفتم تو نوشتن خاطرات همیشه شکست خوردم بریم سر اصل مطلب تو این مدت بالاخره تونستم پایان نامه رو به یه جایی برسونم و اجازه دفاع بگیرم خودش باعث خوشحالیه دوم اینکه تو این چند وقت از نظر روحی تونستم از اون اتفاق بگذرم و طبق معمول زمان ثابت کرد که دردا با گذشت زمان سختیشون کم میشه تا...
26فروردین96
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 5:28
از امروز تصمیم گرفتم که خاطرات روزانمو ناشناس منتشر کنم بیشتر برای خودم
29 فروردین
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 5:28
تا حالا نتونستم خاطرات بنویسم چندبار تلاش کردم اما بی فایده بوده بعد از چند روز بیخیالش میشدم نمیدونم چرا معمولا کارا رو نمیه کاره رها میکنم بگذریم الان یکم خوشحالم بخاطر اینه که تو پایان نامم یکم پیشرفت داشتم هنوز کار خاصی نکردم اما باید همین موفقیت های کوچیک رو هم براش خوشحال بود این چند روزه بی ح...
سوم اردیبهشت
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 5:28
ساعت ۲ و نیم شبه و خوابم نمیبره روزا که میرم آزمایشگاه مشغول پایان نامه تا غروب سر راه میرم سلف و بعدشم خوابگاه چرخه زندیگم فعلا شده همین این چند روز یه کتاب خوندم سری نایت ساید بود واقعا این کتاب روردوست دارم شخصیت جان تیلور واقعا خوبه آخر هفته ای
23 اردیبهشت
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 5:28
قبلا هم گفتم که زیاد اهل نوشتن خاطراتم نیستم ولی بهتره بعضی چیزا رو بنویسی تا ذهنتو اشغال نکنن تو این چند روزی که چیزی ننوشتم تقریبا روزا مثل قبل تکراری بودن ، فقط برای نمایشگاه کتاب رفتم تهران چند روزی تهران بودم دوستامو دیدم که خوب بود باعث شدن یکم